خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اخبار این ماه ما

    روز های اول مدرسه کارن خیلی زود و پشت سرهم گذشت و من و کارن و حمید هر سه مون سال تحصیلی جدید رو شروع کرده بودیم  و یهو سیر زندگی شدیدتر شد. اینه که فرصت نکردم توی ماه مهر اصلا شرح حال مفصلی از مدرسه کارن بنویسم.

    روز اول که کارن به خونه اومد گفت: امروز ما فقط یاد گرفتیم که چطوری دستهامون رو خوب بشوریم. فکر کنم بچه ها رو شیر فهم کرده بودن تا سیر سرماخوردگی برای ماههای بعد با رشد نزولی طی بشه!

     روز بعد هم کا کارن فقط توی دفتر نقاشی ش تصویر میکروب کشیده بود و روز سوم هم که تصویر میکروب دو رو کشیده بود. همون هفته کارن رو برای دیدن تاتر "گروفالو" به پارک لاله بردیم . در واقع این یه قرار خواهرانه برای بردن بچه هامون به تاتر بود . با فاطمه و مینو. کارن تاتر زیاد رفته اما اینبار نمی دونم دکور طوری بود که خیلی بهش نزدیک بودیم . یا علت این بود که ردیف اول بودیم و یا شخصیت ها یه خورده ای واقعی نشون می دادن که کارن ردیف اول رو رها کرد و رفت برای خودش نشست توی ردیف چهارم و منم ناچار رفتم عقب کنارش نشستم و کلی باهاش حرف زدم که اینا واقعی نیستن. البته توی روانشناسی رشد خوندیم که بچه ها همه چیز رو واقعی می بینن اونها توی این سن عروسکهاشون رو جاندار می بینن و به حیوانات هم جانی هم رده ی انسانها می بخشن. اون تاتر تاثیر زیادی توی ذهن کارن داشت که تا مدت زیادی ازش صحبت می کرد.

    تا آخر مهرماه کار اصلی مدرسه ی کارن نوشتن لوحه ها بود و خوشبختانه معلمشون اعتقاد چندانی به مشق نداره و بیشترین مشقی که تا حالا داده همون سه خطه که اونم خودش می گه با اصرار بچه هاست که سر مشق می ده.

    معلم کارن رو خیلی دوست دارم .

    خانم سردرودی احترام زیادی رو توی ذهن من بر می انگیزه. هیچ توقعی ایجاد نمی کنه . صادقانه کار می کنه. براش شاد بودن و زندگی بچه ها بیشتر از درس اهمیت داره. به ما می گه خیلی اذیتشون نکنید . خودتون می دونین که الان با لیسانس و فوق لیسانس همه بیکارن. اما الان بهشون نگید بذارید خودشون بزرگ بشن و بفهمن. اجازه بدین از زندگیشون لذت ببرن.

    خانم سردرودی به جایزه دادن اعتقادی نداره و می گه بچه ها باید بدونن که درس خوندن وظیفه ی اونهاست. نه اینکه به زور جایزه باید پیش برن. و از همه مهمتر اینکه تشویق می کنه از اینکه کسی حیوون زنده ای به کلاس بیاره.

    توی یکی از نمایشگاههای فصلی که مربوط به هفته ی میراث فرهنگی بود و نمایشگاه بین المللی از همه ی شهر های ایران غرفه داشت، ما تعدادی کرم ابریشم رو از غرفه رشت هدیه گرفتیم و با مقدار زیادی برگ توت به خونه آوردیم. ولع کرمها برای خوردن برگها خیلی دیدنی بود. دو تا از کرمها رو نگه داشتیم و بقیه رو کارن به مدرسه برد و معلمشون برای کار در کلاس نگهشون داشت. مراحل پیله تنیدن و پروانه شدن براشون خیلی جذاب بود. معلم هم استقبال زیادی کرد.

    من از مهرماه در خانه کودک بانی نی در میدون سلماس مشغول تدریس یوگای مادر و کودک شدم. طرلان مدیر مهد یه روز با من تماس گرفت و ازم خواست که برای تشکیل این کلاسها بهش کمک کنم . خوبیش اینه که می تونم با کارن برم. هر چند راه دوره اما برای هر دومون خیلی لذت بخشه. تجربه ی خوبی برای منه که همیشه دوست داشتم یوگای مادر و کودک رو آموزش بدم. چیزی که خودم ازش خیلی استفاده کردم و برام نتیجه بخش بود.

    اینم از اخبار این ماه ما.


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کارن ,خیلی ,مدرسه ,تاتر ,کودک ,واقعی ,یوگای مادر ,خانم سردرودی ,تصویر میکروب ,مدرسه کارن ,
    اخبار این ماه ما

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده